مؤلف مجهول
321
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
بخش مىكرد به تكرار . هنوز اين دعوت مطبوخ نصف نشده بود كه « 1 » مردم را بازداشت . شب نيز تا روز همين نوع تقسيم مىكرد . هنوز تمام نشد . على هذا القياس تا سه روز مجلس باقى بود . تا حضرت شيخ عباس قدس « 2 » سره العزيز از سر سفره برنخاست اين مطبوخ تمام نشد . در همان مجلس ، حضرت شيخ عباس ، شيخ ابو سعيد را تربيت كرد و كار شيخ ابو سعيد به اتمام رسيد . ديگر در مقام تربيت درويشان شد . سى و پنج سال بعد از پيرش در مسند خلافت نشست و درويشان را تربيت كرد ، و ليكن مريد نگرفت . اگرچه رخصت ارشاد شده بود ، زيراكه اكثر درويشان از پيرشان بىتربيت مانده بودند كه تربيت آن بزرگوار به ايشان متعلق نشده بود « 3 » و نوبت به آنها « 4 » نرسيده . تا همه درويشان هم پره پيش حضرت شيخ ابو سعيد تربيت يافتند و به كمال رسيدند ، ازين ممر مريد قبول نكرد « 5 » . روزى در خلوت خود « 6 » نشسته بود كه قيلوله به خاطرش رسيد . به قيلوله مشغول شد . در خواب خود ديد كه پيرش شيخ عباس قدس الله سره العزيز حاضر آمد ، گفت : اى ابو سعيد ! ديگر ترا در آخر عمر به مكه بايد رفت كه خاك تو آنجا موعود است . به حال آمد ، خوشحال شد و گفت : الحمد لله ! خوش دولتيست آن كس را كه منزل آخرت او در آن مقام شريف بوده باشد ! همان روز سفر مكه اختيار كرد . به عنايت بىعلت به اقرب زمان به مكه رسيد ، و به طواف خانهء كعبه « 7 » مشرف شد و طواف كرد ، يعنى عمره به جاى آورد و بازگشت . تا سه روز آنجا بود و هر روز يكبار عمره به جاى مىآورد . روز چهارم وقت صبح معرضه به طواف مشغول بود كه آوازى به گوش وى آمد كه : اى ابو سعيد ! مژده مر ترا كه در خلف مسجد حرام منزلت دادم . چون اين مژده بشنيد ، شكر بسيار به حق سبحانه و تعالى آورد « 8 » ، و درود بىشمار به حضرت پيغامبر « 9 » صلى الله عليه و سلم فرستاد . بعده سر بر آستانه بىنيازى نهاد و جان به حق تسليم كرد . على الصباح مجاور خانهء « 10 » معظمه حاضر شد ، ديد كه صاحب دولتى به دولت ابدى مشرف شده است . حيران شد كه چه بايد كرد ؟ درين انديشه بود كه آوازى به گوش مجاور آمد كه : اى عبيد ! چه انديشه دارى ؟ كه جاى اين دوست خداى تعالى جل قدرته خلف مسجد حرام است آنجا دفن كن . چون عبيد به خلف مسجد حرام رفت ، ديد كه لحدى راست شده است . چون اين امر عبيد بديد گفت : اى عزيزكردهء حق ! « 11 » خوش بندهء عزيزى كه حق سبحانه و تعالى ترا « 12 » به اين
--> ( 1 ) - الف ، ت : - كه ( 2 ) - ب : + الله ( 3 ) - ب : به ايشان تعلق يافته بود ( 4 ) - ب : به اينها ( 5 ) - ب : مريد نگرفتند ( 6 ) - ب : - در خلوت خود ( 7 ) - ب : + معظمه ( 8 ) - ب : بسيار به حضرت پروردگار آورد ، ت : تعالى كرد ( 9 ) - ب : به حضرت نبى مختار ( 10 ) - ب : - خانه ( 11 ) - الف ، ب : - حق ( 12 ) - الف ، ت : - ترا